|
کسی که مثل هیچکس نبود...
|
وعده ی راست خدا به من...
تو ،
شأن نزول آیه ی زندگی من...
تو ،
بزرگترین معجزه ی عمر منی!

به پاره ای از بهشت...
و چشم امیدم تنها به آن است که قبول می کنی
دلی را که لحظه ی آخر
تنها به عشقِ شش گوشه ی تو از سینه ام کندم... +
بیش از همیشه پناه می برم...
از خودم،
به خدا !
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً... (سوره روم - آیه 21)
حالا که آمده ای و روزنه ی نگاه من به خدا شده ای،
بمان و "خلیفة الله فی الأرض" من باش...!
باور کن این روزها همه خیلی دوستت دارند!
فقط حیف که مرده ای ... !!!
لاله جان
من نیز چون تمامِ دیگران
تنها این چهل روز بود که بیش از همیشه دوستت داشته ام ...
و حق بی تابیِ نبودن هایت نه برای من،
که برای آنهایی است که نه تنها این چهل روز
بلکه همیشه دوستت داشتند،
و تا همیشه نیز خواهند داشت...
(روحت شاد... و قلب عزیزانت آرام!) +

شاید هم روزی که آفتاب عالم از مکه برآید
قبله ی مسلمین از کعبه به شش گوشه بچرخد!
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی
دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند؟
ای در دلِ من میل و تمنا همه تو
واندر سر من مایه ی سودا همه تو
هرچند بروی کار در می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو...
و از تو تنها خاطراتی به جامانده،
که به اندازه ی خاک مزارت سرد است!
و این تنها مادر توست
که تا ابد از سردیِ این داغ می سوزد...
خدایا،
این گذر را خودت باز کن...
که تمام آرزوهایی که برای بزرگ کردنش داشته ای را
نه در کنارش،
که از آسمان نظاره کنی...

+ شهید احمدی روشن و فرزندش
اگر در زبان فارسی هم مانند زبان انگلیسی
برای ضمیرهای "تو" و "شما"
تنها یک ضمیر مشترک وجود داشت
چه حجم وسیعی از بار نیش و کنایه ها کم می شد!
در اتاقی که از تو خسته شده
گوش دادن به تیک تاک زمان
زل زدن به کتاب بسته شده +
در پستوی صدایی که آرزوی فریاد شدن داشت...
دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است!
که نه حتیّ بعد از نُه ماه،
که بعد از یک عمر هم انگار
هرگز زاده نمی شوند...
و تو فارغ نمی شوی
و همچنان تحمل می کنی
مشّقت حمل باری را
که بر تمام جانت سنگینی می کند
و به معجزه ایمان داری
که هنوز هم زنده ای...