کوچ
چه مادرانه به این نوعروس می نگری
چگونه دل بکنم از تو خانه ی پدری
به قهر می روم و آشتی نخواهم کرد
مگر که باز برایم عروسکی بخری
هنوز کودک خوش باورم درون من است
بگو برایم از افسانه های دیو و پری
صدای قلب مرا گوش کن دلم انگار
شده ست پهنه ی جولان اسب های جری
به دست پاچگی ام زیرکانه می خندند
زنان باخبر از شیوه های عشوه گری
قبول! حادثه ای عاشقانه آورده ست
برای قصه ی من قهرمان تازه تری
ولی کسی که پر از آفتابگردان است
ندارد از غم محبوبه های شب خبری
***
بگو به مرد من این شاهزاده شیرین نیست
زنی ست تلخ تر از طعم قهوه ی قجری
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۰۷ ساعت توسط هیچکس
|